قصه‌گويي كه قصه شد

          ( پيرامون مجموعه داستان «اين همه دير» نوشته‌ي‌محمد علي مسعودي)

«اين همه دير» اگر چه خيلي دير اما بالاخره منتشر شد. كتابي كه فرصت ديدارمولف‌‌اش از او دريغ شده است. اينكه چه عواملي باعث مي‌شوند تا كتاب نويسندگان كرمان اين همه دير _بعد از مرگ نويسنده_ منتشر شود خود بحثي است مفصل كه مجال و مقال ديگري مي‌طلبد. اما كوتاه سخن بگويم‌كه ادبيات داستاني كرمان اگر درخششي داشته (و من بر اين نظرم كه داشته) مديون سيستم‌هاي ادبي خارج از اين شهر بوده است. در دهه‌ي هفتاد مجموعه داستان بديع و درخشان «باغ اناري»آقاي محمد شريفي‌نعمت‌آبادبه‌واقع درسطح كشور موردتقدير و تمجيد قرار گرفت وتا به امروزكرماني‌ها براي شناساندن اين مجموعه به جامعه‌ي ادبي خود تلاش درخوري انجام نداده‌اند. ديگر نويسندگاني‌هم‌چون هوشنگ مرادي‌كرماني، فرخنده حاجي‌زاده، و اين اواخر بلقيس سليماني چگونه‌گي شهرت‌شان را مديون سيستم فرهنگي خارج از اين شهر هستند و معلوم نيست اگر اين بزرگواران در اين ديار مي‌زيستند آيا هنوز هم شهرت امروزين‌شان را داشتند!؟سيستم‌ فرهنگي خارج از استان حتي بر سطح نگرش نويسندگان در چگونه‌گي نوشتن داستان نيز تاثير‌گذار است. فرم داستان‌هاي شريفي، حاجي‌زاده و سليماني به فرم مسلط داستان نويسي رايج در كرمان هيچ شباهتي ندارد. از نمونه‌هايي كه از فرم مسلط داستان‌نويسي در اين شهر دوري جسته‌اند؛ مي‌توان از رضا زنگي‌آبادي و محمدعلي مسعودي نام برد كه اين آخري خوش مي‌دويد اما دست طبيعت گل عمر.... بگذريم.

بطور كلي پيكره‌ي داستان نويسي اين شهر لاغر است. اگر چه در سال‌هاي اخير فعاليت‌هايي صورت گرفته كه قابل تقدير است. اما مشكلات داستان‌نويسي اين شهر را مي‌توان اين‌گونه بيان كرد: نويسندگان اين شهر بجاي اين‌كه «ادبي انديش» ‌باشند؛ مي‌خواهند «سياست انديش» باشند. و مراد من ازسياست انديشي: انديشيدن پيرامون چگونه‌گي حذف ديگري است. از طرف ديگر سياست‌ريزي نهادهاي مسئول پيرامون مقوله‌ي داستان‌نويسي بسيار محدود و ناكارآمد بوده است. وديگر دليل مهجور ماندن ادبيات كرمان روحيه انزواگراي نويسنگان اصيل اين شهر است كه اين خود جاي بحث بسيار دارد: به اين معني كه آيا آن‌ها خود به انزوا مي‌روند يا آنها را به انزوا مي‌برند؟ نمونه اين امر خود آقاي مسعودي است. واگر از من بپرسيد چرا «اين همه دير» اين همه دير منتشر شد؟ هر سه عامل بالا را ذكر مي‌كنم.

با اين حال بايد به آينده‌ي ادبيات داستاني در كرمان اميدوار بود. وجود نويسندگاني چون رضازنگي‌آبادي، منصور علي مرداي، زهرا ميمندي نژاد،علي اكبر كرماني نژاد مهدي بهرامي وسعيد كوشش براي اين شهر غنيمتي محسوب مي‌شوند. اين در حالي‌ست كه از بسياري از آنها در آينده‌اي نزديك آثار درخشاني را خواهيم خواند. همچنين نسل جواني را مي‌بينم كه با تمام توان به پيش مي‌تازند وچه خوب!

اين سطوري كه مكتوب شد همه «اضافه بر سازمان» بودند تا مخاطب اين مقال تا حدودي با فضاي داستان‌نويسي اين شهر آشنا شود. اما مطلب اصلي ما بيشتر پيرامون‌معرفي كتاب «اين همه دير» آقاي مسعودي است؛ با كوتاه مجالي كه دارم سعي مي كنم بطور بسيار مختصر عوامل اصلي داستان‌هاي وي‌را معرفي‌كنم. صدالبته مشخص است كه خوانندگان اين مطلب با خواندن كتاب نويسنده مطالب حقير را بسط و تكميل خواهند داد و خودمصاديق ومثال‌هايي بر نكات جاري در اين متن اضافه خواهند كرد. همچنين بر عهده‌ي ماست كه تك تك داستان‌هاي مسعودي را مورد نقد و واشكافي قرار دهيم:

1- درون‌مايه اغلب آثار اين مجموعه بر عشق و رابطه‌ي عاطفي انسان شكل گرفته است. در جوامعي كه اخلاق انساني به انحطاط كشيده مي‌شود و يا از خودبيگانه‌گي وسرگشته‌گي ميان كار وماشين انسان را از آن‌چه هست دور مي‌كند؛ تا حدي كه عنصر عاطفي در جامعه به امري رها شده و وانهاده تبديل مي‌شود؛ تنها ادبيات با چنين دورن‌مايگاني و توصيف آن‌ها مي‌تواند سر بر‌‌كند تا مفهومي از انسانيت را بازسازي نمايد. آگاهي به روابط عاطفي بالاترين دستاورد ادبيات محسوب مي‌شود كه مي‌تواند نقدي جامع و كارا بر سازو كار جوامع مذكور باشد.

يكي از اضلاع مفهوم عشق كه هم سطح اين مفهوم در داستان‌هاي نويسنده طرح وبكار گرفته مي‌شود مفهوم «ناكامي» و «نرسيدن» است. گويي عشق همواره خود را در اين مفاهيم برجسته مي‌كند. هر يك از كاراكترها به دليلي كه خود قابل اعتناست به ابژه مورد نظر ودلخواه‌اش نمي‌رسد؛ اما با اين وجود، وجوه عاطفي خود را چونان امري قدسي و تنها چيز باقي مانده حفظ و حراست مي‌كند.  «از همين جا» داستان برادري است كه تنها تكيه‌گاه عاطفي‌اش (يعني خواهرش ليلا) رابه دليل ضعف آگاهي اجتماعي و بنيه ضعيف اقتصادي در معامله‌‌ي اقتصادي والدين‌اش از دست مي‌دهد؛ اما ليلا همچنان در روان برادر جاري است و در رگ‌هاي ناخودآگاه او چونان آهويي مي‌دود. در داستاني ديگري به نام « چرا چشم‌ها» پدر و مادري كه تنها دل‌بستگي ونقطه‌ي اتكاي عاطفي‌شان پسرشان است؛ وي را بنا به قانون خشن جنگ كه همواره در تعارض با درون‌مايه‌ي داستان‌هاي مسعودي است از دست مي‌دهند اما چشمان روشن آن شهيد دائما بخشي از زندگي اين والدين است.«اين همه دير» داستان نويسنده‌اي است كه در پي معشوقه‌اش قصه مي‌نويسدو در روال نوشتن پي‌جوي روزهاي خوب « باهم بودن» است تا قصه، قصه شود.اين همه تنها بخشي از داستان‌ها ومشتي نمونه‌ي خروار بود. مسعودي همان طور كه مفهوم«ناكامي» و«نرسيدن» را پيش مي‌برد به دنبال بازسازي مفهوم كلي‌ و انساني‌تري به نام عشق است.

2- با اشاره‌اي كه به درون‌مايه‌ي داستان‌هاي مسعودي شد بايد عناصري را كه سبب پويايي و ديناميك شدن درون‌مايه‌ي داستان‌هاي وي مي‌شوند را بر شماريم.

لحن عاطفي جاري در داستانهاي مسعودي همخواني نزديكي با درون‌مايه‌ي آثار مذكور دارد. لحن عاطفي، لحن غالب داستان‌هاي نويسنده‌ است و بطور اخص اوج بكارگيري آن را مي‌توان در داستان‌هاي «اين همه دير»، « چرا چشم‌ها»،«از همين جا»، «گلوله باد»،«آخر چرا من» و« لحن تلقين عاطفه» به وضوح مشاهد كرد. داستان «لحن تلقين عاطفه» با پيوند زدن زبان شاعرانه به پيكر زبان نثر؛ لحن عاطفي را به شكل بارزي عرضه كرده است. اين داستان با پيوند زبان و منطق شعر كه بر اساس جانشيني است هم پاي زبان و منطق نثر  كه از هم جواري به دست مي‌آيد؛ شكل جديدي به‌خودگرفته است. همچنين بازكردن عرصه‌ي‌كشف‌وشهود شاعرانه‌درمتن وتكيه بر موسيقي زبان،متن‌عاطفي وشاعرانه‌اي‌را به ما عرضه مي‌كند.و سبب ارتقاي زبان وتقويت لحن عاطفي مي‌شود.

3- همه چيز يك روايت است از تعريف كردن يك جك تا گزارش‌ فوتبال عادل فروسي‌پور و ماجراهايي كه در صفحه‌ي حوادث روزنامه‌ها مي‌خوانيم.اما مسلم است ما در اين جا با گونه‌اي خاص از روايت به نام روايت‌داستاني سر وكار داريم. اصل كلي‌كه در روايت داستاني بسيار مهم است نحوه‌ي‌چينش‌رخدادهاست‌كه براساس عنصري به نام«انگيزش» انجام مي‌گيرد. نويسنده‌ي اين سطور بطور كلي چينش رخدادها را مبتني بر سه طرح كلي مي‌داند:

الف-رخدادهاي عيني: اين شيوه از چينش رخدادها مبتني است بر سلسله توالي رخدادها بر اساس وقايع بيروني وجهان واقع. بدين ترتيب اين گونه‌داستان‌ها خط زماني روايت را مانند زمان تقويمي حفظ و رخدادها را به ترتيب اتفاق افتادن‌شان در جهان بيرون در متن منعكس مي‌كنند. آغاز و انجام روايت مشخص و واضح است. روايت در اغلب داستان‌هاي رئاليستي چنين شيوه‌اي دارد.

ب- رخدادهاي ذهني: داستان‌نويسان مدرنيسم متاخر مانند پروست، ولف، جويس بر اساس پرتوي كه هانري برگسون بر چگونه‌گي كيفيت زمان انداخت نحوه‌ي ديگري از چينش رخدادها را اجرا كردند. اينان ما بين زمان خطي –تقويمي و زمان رويا – دايره‌اي فرق بسياري قايل مي‌شدند. زمان در نگرش اول، زماني قراردادي است و در نگرش دوم تكيه بر كيفيت و غير واقعي بودن زمان خطي – تقويمي است. باري در اين نگرش ممكن است يك دقيقه چونان سال‌هاي بسياري در ذهن ما واقع شود. همچنين نويسندگان مذكور با تكيه بر ضمير نيم‌آگاه و ناخودآگاه  بن‌مايه‌هاي داستان را از سير خطي و واقع شده در جهان بيرون خارج كرده و جريان سيال ذهن را بكار گرفتند.آغاز و انجام روايت در اين داستان‌ها معناي سنتي خود را از دست داده‌است. بقول ژرار ژنت متن اينان متني زمان پريش است. و روايت داستاني رابايد در«آمد و شد» مابين زمان حال و گذشته وآينده پي‌جويي كرد. همچنين راوي اكثر اين داستان‌ها اول شخص است كه حديث نفس مي‌كند.  باري اكثر داستان‌هاي آقاي مسعودي از چنين نگرشي تبعيت مي‌كنند. اگر چه اين‌گونه روايت را مختص رمان مي‌پندارد و روايتي كه براساس سلسله‌توالي منظم رخدادها شكل مي‌گيرد را مختص داستان؛ امامرز روايت‌گري بين‌رمان وداستان امروزه از بين رفته است وبسياري از داستان‌نويسان از تمهيدات رماني سود مي‌جويد. وما بايد تفاوت اين دو گونه از نوشتار را در جايي ديگر پي جويي كنيم.

ج- رخدادهاي متني: در نگرش پسامدرن چينش رخدادها متني است. به ديگر زبان يك متن چونان يك رخداد، متني ديگر را بوجود مي‌آورد. نمونه برجسته‌ي اين داستان‌ها«شب لي لي‌بازي» خوليوكورتاسار و داستان‌هاي huper text   است كه به نوعي برگرفته از فن‌آوري اينترنت و وبلاگ نويسي است. در اين گونه نوشتار انتقال يك رخداد به رخدادي ديگر بر اساس ميل و لذت وآزادي انتخاب‌مخاطب صورت مي‌گيرد و مخاطب را به عنوان فاعل شناسا و آفريننده‌ي نهايي متن به رسميت مي‌شناسد.

همان‌طور كه ذكر شد داستان‌هاي مسعودي با تكيه بر راوي اول شخص و حديث نفس و به رخ كشيدن وجهه نيم‌آگاه و ناخودآگاه نوشته شده‌اند. اما اين دليل نمي‌شود كه نگرش‌هاي پسامدرن را درآثار وي ناديده بگيريم. در داستان‌هاي «اين همه دير»، «لحن تلقين عاطفه»،«مرد و ديگري»،«اونا» و«به دنبال داستان» رخدادهاي متني نيز نمود بارزي دارند. تاكيد بيش از حد نويسنده بر «داستان بودگي» داستان در متن بر اساس چنين نگرشي رخ داده است. تمهيد ارجاع به متن در داستان‌هاي مسعودي به دو صورت اجرا مي‌شود: 1- راوي به صورت مستقيم فرايندهاي داستان را شرح مي‌دهدو «قصه بودگي» قصه را تعريف مي‌كند.2-  وقتي كه رخدادها براساس رخداهاي ذهني و متني شكل بگيرند آن‌گاه براي پيدا كردن خط روايي داستان و پي جويي چيستي آن، مجبوريم به ناچار تكه تكه‌هاي داستان را كه از هم جدا هستند؛ كنار هم چينش كنيم. از اين طريق داستان متن بر ما عيان مي‌شود. بدين ترتيب متن، رخدادها را درحيطه و محدوده‌ي خويش گرد مي‌آورد. وچيزي به جز «متن بودگي»‌اش را جلوه نمي‌دهد. ما براي جستن داستان مسعودي به دنيايي بيرون از متن پرتاب نمي‌شويم بلكه خواننده دائما مابين موتيف‌ها و رخدادهاي داستان در«آمد و شد» است و جهان متن سايه خود را بر سرمخاطب آن‌چنان گسترده كه مخاطب جز درگير شدن با متن وشناخت حاصل كردن در حيطه‌ آن چاره‌اي ديگر ندارد. اين نگرش كه درآثار مسعودي مشهود است جهان متن را در برابر جهان بيروني برجسته مي‌كند.

5- يكي از عمده‌ترين گرايش هاي نويسندگان كرماني علاقه‌ي وافر آن‌ها به «بومي نويسي» است. بي‌آنكه بداند بومي‌نويسي و بوميت چيست. اغلب اينان مي‌پندارند با بكارگيري زبان يك منطقه مي‌شود«بومي‌نويسي» كرد. درحالي كه اين نگرش را نفي نمي‌كنم؛ امامعتقد نيز هستم كه اين تنها يك بخش از «بومي‌نويسي» و تجاوز به فرهنگ رسمي نوشتار است. آثار مسعودي نيز در چنين حركتي متوقف شده است. به نظر بنده تنها مجموعه‌اي كه توانست بومي‌گرايي را در زبان با مختصات گوناگون از جمله بكارگيري لهجه، تجاوز به نحو زبان رسمي وارائه فرهنگ يك منطقه به خوبي اجرا كند« باغ اناري» محمد شريفي بود. در اين جا تنها توصيه‌اي كه بايد به نويسنگان«بومي‌نويس» كرد اين است‌كه: بايد ديدگاه‌مان را نسبت به «بومي‌نويسي» گسترش دهيم بومي‌نگاري همواره ميل خدشه‌دار كردن و تجاوز به زبان رسمي را در خود نهان دارد واساسا حسن اين‌گونه از نگارش به همين نكته است. نگارش از يك اقليم بايد توام با نگرش درست از آن اقليم باشد. ماركز در«صدسال تنهايي» فرهنگ خرافاتي مردم خود را در مقابل فرهنگ عقل‌مدار غرب به وجهه زيبايي‌شناسانه‌اي به نمايش مي‌گذارد و از دل آن رئالسيم‌جادويي را عرضه مي‌كندبه‌گونه‌اي كه خردمداران غربي دائمااين‌گونه از نوشتار را تحسين مي‌كننداما كتاب مذكورماركز هيچ‌گاه مردم سرزمين خودرا به‌توليدخرافات ترغيب نمي‌كند.ازنگاهي ديگرفارسي‌نويسي‌رضا براهني با نحوتركي به عنوان‌يك اقليت زباني كاري بومي‌ است كه زبان رسمي را به حيطه بحران،پرسش و تفكر مي‌كشاند.

در پايان اين مقال بايد متذكر شوم كه مسعودي تازه شروع شده بود كه ناگهان درگذشت. كاش در چاپ داستان‌هاي اواخر محمدعلي مسعودي كوشا باشيم تا تجارب ارزنده‌ي وي به درستي به نسل ديگر انتقال پيدا كند. داستان‌هايي كه بسيار بديع ودرخشان بودند و در نبود وي مي‌توانند راهنماي نسل جوان باشند. باري! مسعودي قصه‌گويي بود كه قصه شد وقصه‌ها هيچ گاه نمي‌ميرند.

                                     

                                مازيار نيستاني 13/8/88