از« پاشیلی ها » تا « قرارگاه های ناخوشی»/ گفتوگو با مازيار نيستاني
چاپ شده در روزنامه "ملت ما" دوشنبه 8 خرداد
| فاطمه گودرزی زاده| مازيار نيستاني متولد1360درشهر كرمان و برادرزاده منوچهر نيستاني است.اوتاكنون سه مجموعه شعر منتشر كرده كه مجموعه اول خود رابه نام«عكس يادگاري» به صورت اشتراكي با چند شاعر ديگر، مجموعه دوم به نام«پاشِیليها » را در سال 82 ومجموعه سومش به نام«قرارگاه ناخوشي» را در سال 91به انتشاررسانده.نيستاني جزوشاعران متفاوت نويس دهه اخير است، وي همچنين دبير بخش مقاله مجله ادبي خوانش، دبير بخش كتاب مجله ارمغان فرهنگي نيماست، او علاوه بر سرايش شعر به نمايشنامهنويسي و ترجمه نيز مشغول است.درباره شعر دهه 80و كتاب جديدش با او گفتوگويي كردهايم كه با هم ميخوانيم.
شعر شما طي يك دهه گذشته كه از چاپ كتاب اولتان تا مجموعه فعلي ميگذرد دستخوش چه تغييراتي شده است؟
بين مجموعه اول «پاشيليها» و كتاب حاضر «قرارگاههاي ناخوشي» فاصلهاي است. فارغ از اينكه اينها مجموعههاي خوب يا بدي هستند، اما دو مجوعه هستند كه توليد شدهاند؛ يكي 9 سال پيش و يكي امسال و اگر من بتوانم بر اين فاصله پرتویي بيندازم توانستهام تاريخي از شعر را روشن كنم كه الزاما يك تاريخ شخصي نيست. ميخواهم به نكتهاي بسيار مهم اشاره كنم و آن اينكه در دهه هفتاد رخدادي شكل گرفت كه اگر آن را باور نكنيم فاقد تفكر تكاملي در روند شعر فارسي خواهيم بود.
دهه هفتاد عرصه رخدادپذيري بود و عرصه رخدادپذير يعني مقطعي كه بايد رخداد در آن اتفاق بيفتد مثلا نيما در شعر يك رخداد است و عرصه رخدادپذير وي از مشروطه تا ظهور نيما وجود داشته است و همچنان نيز وجود دارد. اين حرف بديهي كه اگر نيما نبود كس ديگري ميآمد و همان كار نيما را انجام ميداد تكيه بر آن عرصه رخدادپذير دارد.
از اين بابت دهه 70 نيز باردار چنين موقعيت مشابهي بود. در آن دهه، زمان خواستار اتفاق تازهاي بود. ما در ابتداي دهه هفتاد انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته بوديم و انرژي جنگ و انقلاب بايد خودش را نشان ميداد كه در شكل ادبياش اين اتفاق افتاد. براهني در ابتداي آن دهه نخستين كسي است كه با تفكر به امر نو رخدادي را رقم ميزند و قرائت خويش را از امر نو اعلام ميكند و تا کنون هم به آن وفادار است مجموعه شعر «پاشيليها» تحت قرائت براهني از شعر سروده شده است و رفتار با زبان مطابق با قرائتهاي «شعر زبان» در آن
دهه است.
اما بايد قبول كنيم كه اين قرائت به اشباع رسيد و در نيمه دوم دهه 80 برخورد با زبان نزد بسياري از شاعران برخوردي مكانيكي بود. براي عبور از اين اشباع شدگي يك راهحل اين بود كه دوباره برگرديم به رخداد شكل گرفته در دهه 70 و با توجه به آن امر نو را دوباره با قرائتهاي گوناگون توليد كنيم يعني به شكل تكاملي عرصهاي از امور نو را ايجاد نماييم و شعرهايي كه الگوهاي ثابتي ندارند را توليد كنيم و قرائت اشباع شده «رضا براهني» از امر نو را كنار بگذاريم. اين اتفاق انجام نگرفت و به جاي آن ما با روكش ايدئولوژيكي بر امر نو رو در رو شديم و آن جريان سادهنويسي بود جرياني كه عملا نزديك به يك دهه ما را از توليد امر نو دور كرده است.
مجموعه «قرارگاههاي ناخوشي» در شرايطي نوشته شده كه نه ميخواهد به اشباع شدگي دهه 70 تن بدهد نه با روكش ايدئولوژيك شعر ساده كه مفهوم شعر آوانگارد را قلب كرده است كنار بیايد بلكه ميخواهد به بازانديشي در مفهوم امر نو كه در دهه 70شكل گرفت وفادار باشد و قرائت خودش را از شعر زبان ارايه نمايد.
يكي از مواردي كه شعر دهه 80 به عنوان مشخصه خود طرح كرده است توجه به جزئيات عيني مانند اشيا و روابط حسي اشيا با رفتارهاي انساني است. اين موضوع در شعر شما نيز مشهود است فكر ميكنيد چه عواملي سبب چنين كاركردي شدهاند؟
اجازه ميخواهم عرض كنم كه اين توجه به امر جزء تنها مشخصه شعر دهه 80 نيست بلكه شما در شعر شاعران سبك هندي و بهويژه شاعر مورد علاقه من «صائب تبريزي» نيز اين رويكرد را ميبينيد و اتفاقا در شعر اين شاعر امر جزء در تقابل با امر كل قرار نميگيرد بلكه امر جزء بيانگر و بازتابدهنده كليت است. اتفاقي كه در دهه 80 افتاد توجه به امر جزء به گونهاي در تقابل با امر كلي بود. يعني شعر دهه 80 با طرح مسئله فرار از كلان روايتها و هر كلان ديگري سعي داشت امر جزئي را در مقابل امر كلي قرار دهد؛ باور شاعران اين بود كه امر كل امري ايدئولوژيك است بنابراين به جاي تكيه بر مفاهيم كلي مفاهيم جزئي را طرح كردند و تكيه بر اشيا و روابط فيمابين اشيا و انسان در شعر اين دهه نمود بارزي دارد. اما باور من به عنوان يك شاعر همچنان احيای امر كل است و اين خود شعر مرا در تقابل با تئوريها و اشعار جزئينگر دهه 80 قرار ميدهد برعكس اين تئوري امر كل نه تنها يك كلان روايت ايدئولوژيك نيست بلكه همواره عنصري ضد ايدئولوژي بوده است.
فرض بفرماييد امور جزئي مانند آزادي سياهپوستان و زنان و اقليتهاي قومي تنها ما را با بخشي از آزادي روبهرو ميكند يعني آزادي جزء، در حالي كه آزادي انسان يك امر كلي است ما را با كليتي مواجه ميكند كه تمام امور جزئي زير مجموعه آن محسوب ميشوند؛ بدين ترتيب نمود جزء انگاري در اشعار من شباهتي با شعرهاي توليد شده در دهه هشتاد ندارد زيرا تنها صرف مطرح كردن يك شيء يا رابطه عاطفي يك شيء مسئله من نبوده است بلكه امر جزئي در شعر من هميشه بايد بازتاب دهنده كليت باشد يعني بايد بصورت مجازي ما را به كليتي فراي خود و مفهومي جدا از خود ارجاع دهد مثلا وقتي ميگوييم «پيراهن» صرفا اشاره به يك شيء يا عنصري جزئي ندارم بلكه«پيراهن» حتما بايد مفهومي كلي مانند جدايي انسان يا تنهايي انسان و... را منتقل نمايد. بدينترتيب ظهور امر جزئي در اشعار مجموعه مورد بحث در جهت ارايه چيزي كلي است نه توجه به جزئي باوري در شعر. اين نظر شعر مرا در مخالفت با انديشههاي جزئينگر پست مدرنيستي كه در دهه 70و 80 وجود داشت قرار ميدهد.
آيا تمهيدات شكل گرفته در شعر شما را ميتوان بخشي از دغدغه عمومي شاعران اين دهه زير عنوان سهل و ممتنع نويسي دانست؟
در ابتدا بايد سهل و ممتنع نويسي را از سادهنويسي جدا كنيم. يعني اگر تعريف ما از سهل و ممتنع طرح فرايندهاي پيچيدهاي باشد كه توامان ادراكي آسان از شعر را محقق ميكند؛ آنگاه شعر ساده تنها بخش دوم اين گزاره را محقق ميكند يعني ادراك ساده و همواره فرايند پيچيده كه اساس هنر مترقي است را به دست فراموشي ميسپارد. شعر سهل و ممتنع ميتواند شعر سعدي باشد. اما با تمام اين تنها يك طرف قضيه است كه بخش اندكي از اشعار مرا جزء سهل و ممتنع نويسي قرار ميدهد اما شعرهاي زباني من بيشتر تاكيد بر ايجاد فرايندي براي طولاني كردن زمان ادراك دارند و اين طرف ديگر قضيه است كه در نظر من مهمتر جلوه ميكند آنجا كه اشكلوفسكي در تعريف فرايند هنر ميگويد: «فرايند هنر، فرايند يكهسازي ابژههاست و فرايندي است مبتني بر غامض كردن فرم و افزايش دشواري و زمان ادراك»، اين تعريف در كار شعرهاي مجموعه«قرارگاههاي ناخوشي» بيشتر مورد توجه بنده بوده است.
شما در مقالاتي مخالفت خود را با جريان شعر ساده طرح كردهايد. فكر ميكنيد اين عنوان دقيقا شامل چه نوع اشعاري ميشود؟
شعر اين سالها كاملا مرعوب اينگونه از نوشتن (ساده نويسي) بوده است و به روشني ميتوان گفت كه جريان مترقي شعر كه «شعر زبان» بخشي از آن است كاملا در اين دهه كنار گذاشته شد. اما از چه زمينهاي كنار گذاشته شد؟ من معتقدم كه شعر پيشرو از روند چاپ و پخش و ژورناليسم ادبي كنار گذاشته شد تا توليد ادبي؛ زيرا ما مجموعهها و شعرهای توليدي آوانگارد بسياري داشتيم كه چاپ و پخش نشدند.
بنگاههاي نشري براي دريافت سود بيشتر بر جريان ساده نويسي تاكيد بيشتري داشتند تا هنر آوانگارد؛ بدينترتيب ميتوان اينگونه استناد كرد كه شعر ساده بيشتر محصول بنگاههاي نشري و ژورناليسم ناسالم ادبي بود تا فرايندهاي دروني خود ادبيات و زبان فارسي. ما در اين دهه بيشتر با توسعه بازار ادبي روبهرو بوديم تا توسعه ادبيات و براي همين هم تئوري خاصي در اين دهه شكل نگرفت و تنها روندي كه براي ما بازنمايي ميشد روند بازار بود اين روند پوپوليست گرايي در ادبيات در طول تاريخ شعر معاصر بيسابقه بوده است و اشاره من بر اينگونه از اشعاري است كه با تكيه بر چنين روندي سروده شدند و از فرايند هنري و آفرينش امر نو و يكتا دوري گزيدهاند.
آيا ميتوان با توجه به محدوديت تيراژ كتاب حتي در وضع كنوني كه قطعا چهار يا پنج بار تجديد چاپ درباره يك مجموعه شعر دور از انتظار نيست يك موضوع تعيينكننده در باره اين نوع اشعار بهعنوان« مقبول بودن نزد عامه» نسبت به شاعران متفاوت نويس به حساب آورد؟
مخالفت من با مقبول بودن يا نبودن اين اشعار يا شاعرانشان و... نيست هر شاعري حق دارد هرگونه كه دوست دارد بنويسد عامهپسند يا نخبهگرا براي اقليتي از اجتماع مخاطب يا اكثريت از اجتماع مخاطب؛ اين حق شاعر و نويسنده است كه طيف مخاطب و رويكرد ادبياش را مشخص كند. پس مشكل شخص من از آنجايي مطرح ميشود كه مفاهيمي قلب ميشوند يا ملاكهايي به غير از زيباييشناسي جانشين سنجه اثر ادبي ميشوند.
جريان ساده نويسي ميتواند وجود داشته باشد و مجموعه شعرهايش بارها تجديد چاپ شوند اما نميتواند مدعي شعر آوانگارد باشد زيرا مباني شعر ساده با هنر آوانگارد در تضاد است؛ بدينترتيب هرگاه اين جريان مدعي آوانگارديسم هنري باشد ما با قلب شدن مفهوم امرنو روبهرو هستيم كه پايهترين تعريف امر نو عبارت است از: مجموعهاي از عناصر كه عناصرش در مجموعه فرهنگي پيش از خود موجود نباشند و شعر ساده فاقد تعريف نو است.
يا هنگامي كه فروش يك اثر ملاك و سنجه داوري و ارزيابي هنري آن اثر محسوب ميشود ما با جانشيني و تحميل عنصر بازار و سليقه اكثريتي به جاي مباني زيباييشناسي روبهرو هستيم . مخالفت من با اين رويكردها است كه جزء كاستيهاي تفكري ما محسوب ميشوند و دور از نظر نداريم كه بهترين آثار هنري همواره آثاري اقليتي بودهاند تا اكثريتي.
به عنوان آخرين سوال روند شعر دهه پيش رو يعني دهه نود را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اكنون كه در ابتداي دهه90هستيم من به روند شعر اين دهه بسيار خوشبينم. همچنان كه در سوالات پيشين ذكرش رفت جريان ساده نويسي روكش ايدئولوژيكي بود بر جريانهاي مترقي شعر فارسي و همچنين اين جريان توانست يك دهه كامل شيوه سرايش شعر را به صورت واحد و يكساني در آورد و شعرهاي توليد شده كاملا داراي مشابهت ساختاري و تكرارپذيري هستند. در مقابل در ابتداي دهه نود جريانهاي آوانگارد با چاپ كتابهايشان خود را دوباره به عرصه شعر عرضه داشتهاند از اين نظر ما با شكلگيري جريان آوانگارد در مقابل جريان ساده نويسي كه جرياني غالب در دهه هشتاد بوده است روبهرو هستيم و اين امر بسيار خوشايند است زيرا بين اين دو جريان هيچ قدر مشتركي وجود ندارد و هيچ حدي كه بتوان اميد داشت كه اين دو جريان در هم ادغام شوند؛ پس ما با دو روند بسيار متضاد و از هم دور رودرروييم كه در نهايت تضاد مابين شان به ديالوگي ميانجامد كه به نفع شعر است و بسياري از نكات ظريف و پوشيده و گنگ در اين ديالوگ روشن و مشخص خواهند شد. همچنين اين ديالوگ كمك ميكند تا تئوري ادبي كه در دهه گذشته به گونهاي سترون مانده بود باز به عرصه نقد ادبي وارد و سبب توليد آثار هنري قابل تاملي شود. من به شكلگيري اين ديالوگ و اين تضاد بسيار خوشبين هستم و ميانديشم كه بار ديگر در اين دهه امر نو و هنر آوانگارد و آثار هنري يگانه پا به عرصه خواهند گذاشت زيراكه اصولا اعتقاد و علاقهاي به بيان كاسته شدن يا پايان گرفتن خلاقيت بشر و در اين جا آثار هنري و شعر ندارم برعكس بسياري كه پايان شعر و خلاقيت را اعلام ميكنند.
نقد ادبی