مجله‌ی خوانش (شماره ۱و۲)منتشر شد

                      چنانچه مايليد این مجله را داشته باشيد

                              می توانيدبا شماره تلفن :

                            دفتر مجله ۰۳۴۱۲۴۴۰۱۳۴

                           ۴ تا۶ هر عصر تماس بگيريد

ديشب قهاری را خواب ديدم در يک بيابان بوديم من می ترسيدم مار نيشم بزند ... قهاری را ناگهان ديدم نشسته بود مثل هميشه نشسته بود و شعری خواند که محتوای خيامی عجيبی داشت  در خواب از محتوای شعر وشکل بيانش شوکه شدم گو اينکه محتوای اين گونه ای داشت (ما که آمده بوديم دنيا را بگيريم /حالا ببين دنيا چگونه ما را گرفته ...) گفتم آقای قهاری این شعراز کی بود گفت چه فرقی می کند ... تو فکر کن یک شعر ازاهالی قبرستون ....ومن از گفتن اين جمله از خواب پريدم و... قهاری را هميشه شاعر می دانم

                                                

                                                                                  ۲۲/۵/۸۵ کرمان

 

           تفاوت دو مرگ                   

                                 ( بررسی  مرگ نوشته های یدالله رویایی ومهدی قهاری )

                                                           بخش دوم

4. «اگر تمامی دریاها جوهر شوند، درختان قلم» مجموعه شعری از مهدی قهاری است که مضمون مرگ را در خود همراه دارد.

آیا شعرهای قهاری (مرگ نوشته) هستند؟ در دفتر شعر شاعر (مرگ) به عنوان واقعیتی در بیرون و جزیی از نظام هستی نمود پیدا می کند. مرگ بخشی از آگاهی شاعر است. شعرهای این دفتر نوعی تفسیر شاعر از مرگ است. تفسیری متعالی که سعی می کند بر متن چیره گی پیدا کند و معناهای دیگر را به نفع خود مصادره نماید.

معنای مرگ در دفتر «اگر تمامی دریاها ...» معنای متافیزیکی مرگ است. یعنی مرگ چهره عبوس و تاریک خویش را همچنان حفظ کرده است. قهاری چونان آدمی از بیرون، بدان می نگرد و تاویل اش را شعر می کند. تاویلی که با معناهای سابق مرگ، همسو می شود. شاعر دست به خطر نمی زند و از طریق زبان وارد نظام مرگ نمی شودو همان طور که قبلاً گفتم "مرگ" به صورت آگاهی شاعر در شعر نمود پیدا می کند به دیگر سخن، شاعر، خود، مخاطب و شعر را گول می زند. و با تفسیر خود از واقعه ای در بیرون دست به باز تولید جهان بیرونی می زند؛ او با فراخوانی تجربیات و احساسات خود می خواهد واقعیتی فرازبانی را پی افکند و هرگز نمی خواهد به خود، شعر، و مخاطب بقبولاند که واقعیت مرگ در زبان مرگ است. بلکه با رنگ و لعاب تجربه و احساس؛ به مرگی که ترسیم می کند شکل واقعیتی بیرون از زبان را می دهد:

 

با کرم ها/ که از کشاله ی رانت/ پایین خزیده اند/ تا در مشایعت مرگ/راحت/به خاک بکشانید.

 

مرگ در نظر شاعر مساوی با عدم است. گاهی با نوستالوژی از دست دادن ها، گاهی با ایثار که درنظام مرگ وارد می شود و جلوه ای از شهادت را نشان می دهد.

در هر صورت، با نوعی کمبود در پردازش شعر روبرویم. شعری که دست به زایش نمی زند و چیزی را در پس اش پنهان نمی کند و تنها سیاهی مرگ است، که جلوه می کند:

 

مردن/ با هر مرگ/ افق/تا افق/ خون ماست/ که می گذرد/ فلق/ در فلق/ اندوه ماست

 

چه بزرگ شدی/زود/ که راحت به بازی مرگ راهت دادند/ تا هر جا مزارت شود/ هر تکه ات به راهی رفت/هفت سنگ پس تو می گردد؛ و سنگی سیاه که به نامت زدیم

 

مرا به مرگ بسپارد/ بگذر ... عشق/از من چه می خواهی؟ از من چه می خواهی ... عشق ...؟

 

از یاد مبر/اما/ که کودن است/مرگ!

 

ناگفته نماند که آگاهی از مرگ در شعر، راه را بر معناها و تناقض ها می بندد و شعر را به صورت نوعی ایدئولوژی در می آورد که سعی دارد تمامی ناهمنجس ها را سرکوب و از بین ببرد و تنها یک معنا را که به تعبیر ایدئولوژی شعر، باتمامی شعر در ارتباط است، به متن تحمیل کند. تناقض ها توسط آگاهی شاعر حذف و به ناخودآگاه متن می روند.

(اگر تمامی دریاها ...) کلان روایتی از مرگ است. مرگی که رو به تاریکی و سکوت دارد و شاعر هیچ تلاشی برای واژگونی این معنای سابق  مرگ انجام نمی دهد، تنها خبری از (مرگ -  سکوت) را به گوش ما می رساند و حتی سعی به پردازش این (مرگ -  سکوت) هم نمی کند.

تصویرهای قهاری، تصویرهای زبانی خاص مرگ نوشته نیستند، بلکه بیشتر ترسیم کننده ی موقعیت فراشعری و خارج از متن می باشند. شاعر با همان زبانی که در مورد زندگی، عشق و غیره ... سخن می گوید مرگ را هم ترسیم می کند. آنقدر نیستی و تباهی مرگ در اندیشه ی وی بارور است که حتی فکر پردازش زندگیِ مرگ را به سرش راه نمی دهد.

شعر قهاری، شعر پرداختن به مرگ است. شاعر چونان قابیل خیانت می کند و این بار خیانتی در حق مرگ، مرگ که یاری رسان  قابیل در از بین بردن هابیل بود خود مورد خیانت واقع می شود، یعنی شاعر به کشتن زبان مرگ بر می خیزد.

 5- و مرده «هیچ» نمی گوید، می گوید «هیچ».

 

                                                                    مازیار نیستانی - کرمان