شعر-قهوه
شیر- قهوه 1:
شعر- قهوه همان شیر قهوه کودکی (من )است کودکی من های (من)که (ی)اش افتاده تا (ع)جایش بنشیند. یک سوتفاهم زبانی مختص کودکانی که دیگران فکر می کنند بزرگ شده اند.
حدود سی سال پیش منوچهر خان نیستانی در نشریات آن روزها ستونی را می نوشت به نام (چیز برگر)نویسنده ی این متن فی الواقع نمی داندآیا آن زمان (چیز برگر)در رستئرن ها وجود خارجی ای داشت یا نه.اما حالا خوب می داند که اگر در برزخ خیابان که دیگر شکل خیابان های آن زمان ها را هم ندارند قصد کند سنفونی گشنگان معده اش را بخواباندبه هر ساندویچ فروشی که قدم بگذارد (چیزی) را رویت می کند که در ضمن (برگر هم است.و صد البته در (چیز)اش می ماند و(برگر)اش را هی دور میزند هی دور می زند هی دور می زند...
اگر قبول کنم بعد از مدت ها یک روح،از زمان خود به آینده سرک می کشد تا کالبد جدیدی را تسخیر کند وبا پنجه هایش از درون،این کالبد را در سیالیتی به پرتگاه ها ونهان گاه هایش فرو کشد ؛آنگاه باید قبول کنم که در تسخیر زبان هستم.
شعر –قهوه را در زبان خلق کردم که نه عینی ونه ذهنی است،با زبان به زبان می آید؛تجسم آن روح است وشاید سی سال دیگر کسی که مثل (هیچ کس) هم نباید باشد – والبته شکل همه کس است مگر این که خلافش ثابت شود- در کافه ای (شعر- قهوه) را سفارش دهد.
(شعر –قهوه)شیر قهوه: نه این تمام است ونه آن تمام.نمی تواند( شیر) باشد مثل«این یکی شیری ست اندر...آن یکی شیری ست اندر...»روشنایی کودکی را بگیرد؛بلکه با(قهوه)تیرگی عمق ودرون هم آغوش می شود(در عیشی مدام)بر روی هم می غلتندو بعید نیست که بلغزند.ووقتی که می غلتند شکافی باز می شود تا چیزی به درونش رسوخ کند: شکاف شعر – قهوه است:بیان خاطرات شکاف است ؛وقصه وشعر.گاهی به قول رضا فال قهوه ای است که آینده ی حال انسان را می گوید.
- چگونه شعر- قهوه را به شعر منتسب می کنی؟
مگر من نگفتم که کافی ست در نگاه شاعرانه هر( چیز)ی تبدیل به شعر شود.تنها کافی ست در نگاه ابر انسان آن را شعر بنامیم . زیراکه هر (چیز)جز نام خویش نیست .
شعر- قهوه سینه ی شرحه شرحه است؛ روان شقه شقه،وجود پراکنده،پیراهنی پاره که نه پیراهن است ونه پارچه بلکه نفی پیراهن وپارچه است.تنها نشانه ی غیاب یوسف است وغیاب یوسف ،غیاب حسن،دلهره ی زایخاست وآشفتگی عشق وعشق مدد خواه حزن ویعقوب است.پس حسن در صورت است عشق در دل نهان وحزن در چشم گویا و حزن چشم است که برای دیدن حسن وعشق باز می شود؛ولی حسن عشق چشمی برای دیدن ندارند.
شعر –قهوه بیان حزن است؛حزن بیان. مثل بیان حال در انسان:محتوای حال انسان شکل اوست.بیان انسان شکل اوست وشکل او شعر او وشعر اوخاطرات وحال وآینده است.مثل بیان شعر – قهوه که شیر قهوه است.
اما شعر – قهوه چیست؟
نقد ادبی