اعتراض شاعران آزاد به جشنواره ی شعر فجر

 

 


       

         وبلاگ رضا زنگی آبادی به نام سفر به سمتی دیگرافتتاح شد:

                                             zangi.blogfa.com

 

           خوانش شماره ۳و۴ منتشر شد

        این مجله را در تهران می توانید از:

       ۱- کافه شوکا

       ۲- فروشگاه ثالث

       ۳- فروشگاه ویستار

      ۴- فروشگاه چشمه

        تهیه فرمایید.

 khanesh.ir  ادرس سایت خوانش

           

 

          پازل رضا براهني چگونه ساخته مي شود

                                             يا

                                خطابه اي براي پرواز

                                  (در آمدي بر شعر موقعيت)                        

 

گفت آن‌چه هيچ نمي‌گويد همه تن زبان است٬

به زبان حال حالِ خويش عرضه مي كند

كه به زبان مقال ازآن حال حكايت نتوان كردن .

                                       سهروردي

 

1-

اكنون٬ يك‌ دهه از انتشار كتاب ‌خطاب به پروانه‌ها وموخره‌ي موج ‌آفرينش مي‌گذرد. اين كتاب مسيري از خلاء افكني ‌وبعد پر سازي ‌اين خلاء‌ را٬ با توصل‌ به متافيزيك‌ طي كرده است؛ و بي‌شك چنين هستي‌اي سر‌چشمه گرفته از نظرگاه مدرن به مقوله‌ي زمان و در‌ قالب حكمي ‌كه بايد‌ گذشته را تهي ‌وحال ‌يا آينده‌ را جانشين‌ آن سازد؛ ظاهر مي‌شود.

اما اينك ‌وبعد از يك‌ دهه لازم است براهني ‌و كتاب خطاب به پروانه‌ها را به عنوان يك‌ مقوله مورد مداقه قرار بدهيم؛و هم‌چنين‌ با وي‌ وارد ديالوگي‌ بشويم ‌كه قبل از اين‌ براهني‌ خود نيز وارده اين رقم از ديالوگ‌ها حداقل با نيما‌ و شاملو در چرا من ديگر‌ شاعر نيمايي‌نيستم نيز‌شده است.

بدين‌ ترتيب ‌براي فرا‌گذشتن از شكل‌هاي بحراني‌ مدرن – كه‌اينك پيشنهادهاي ‌براهني نيز‌ ‌بخشي از همين ‌شكل‌ها هستند – مي‌ طلبد كه‌ دست به نوعي‌ هستي‌شناسي براهني‌ در اين‌ كتاب و تمام حركاتي از قبيل‌ چاپ مقالات٬ مصاحبه ها ٬كارگاه‌ شعرو يادداشت‌هاي شاگردان‌اش كه‌ وي را در دهه‌ي هفتاد تبديل‌ به يك‌ مقوله مي‌ كند؛‌ بپردازيم‌ .

بي‌ترديد نقد ادبي در دهه‌اي كه گذشت پذيراي نظرگاه‌ ديگر با واژگان ونحو ي‌ ديگر شد.حتي در كنش عملي شاهد شكل گرفتن فضاهايي ديگر در ادبيات بوديم . از آن جمله مي‌توان از گارگاه شعر نام برد. كه بر محوريتي از ديالوگ پا گرفته بود : گو اين كه اگر واژه‌ي ديالوگ  دربسياري از متن‌ها ‌ محوريت خاصي يافته خود محصول اين دهه است . اما در ابعاد وسيع ديگري فضا - متن هايي پا گرفت كه مي‌توان مهم ترين‌شان را وب‌نگاري دانست كه در رد پدرسالاري‌هاي ادبي ٬ روزنامه‌اي ومجلاتي بي جا و پر بي راه عمل نكرده‌اند. بخصوص در جاهايي كه با نظرگاه انديشگاني‌ي حاكم بر اين دهه – پسامدرن –شكل و ارتباط  نيزبر قرار مي كنند ؛و از آن جمله مي توان به بينامتنيت و هم زماني اشاره كرد.اما گو اين‌كه با اين وجود  در جاهايي وب نگاري هم  مشمول نقدهاي ‌آسيب شناسانه‌اي مي‌شود.

از نكات بارز ديگري كه در دهه‌ي هفتاد وبعد از چاپ كتاب خطاب به پروانه‌ها شدت بيشتروبازار مناسب‌تري يافت بازار ترجمه بود. بخصوص متوني كه تشريح كننده‌ي تفكرات ادبي - فلسفي‌ي پسا مدرن بودند.والبته بايد متذكر شد كه اين بازار در انحصار تنها عده اي خاص از ناشرين بوده؛  كه اين خود جاي بحث وشك بسيار دارد.

نموداري از اين رويكردها نشان دهنده‌ي شكل گرفتن نوع ديگري از ادبيات است. كه خواهان گسست ونيز  فراگذشتن است .بدين صورت بررسي براهني ونوشتار‌هاي بحراني‌اش يعني كتاب خطاب به پروانه‌ها بايد همراه با بازانديشي باشد؛ تا در جريان هدايت شده ومسلط از پيش تعيين شده‌اي حركت نكنيم.و بايد وضعيت خود را در دهه‌اي ديگر با تمامي اين رخدادها تعيين٬ تشخيص و تمايز دهيم .زيرا بسياري از ذهنيات دهه هفتاد ديگر به عينيات تبديل شده اند. وبه ديگر سخن ما با ابژه‌اي به نام دهه‌ي هفتاد روبرو هستيم.

2-

انسانِ شاعرِ امروز در حال حركت از موقعيت مطلق سرمايه‌دارانه‌ي متن به سوي موقعيتي نسبي است. اين آگاهي كه تمامي نشانه‌هادر سلسله مراتب وبافت سرمايه دارانه بازگشايي مي‌شوند؛ واين انسان٬ انباشته از كالاها ونشانه‌هايي است كه هستي اورا تعين مي‌بخشند شروع يك حركت انتقادي است.

بطور مثال در موقعيت مطلق سرمايه‌داري٬ بناهاي تاريخي نفي تاريخ وبه عنوان نشانه‌هايي براي خرج وقت ٬پول وچيزي كه‌آن را صنعت توريست مي ناميم ؛در خدمت سرمايه‌داري قرار مي‌گيرنند. همچنين در اين موقعيت انسان درسيكلي از دو قطب اقليت توليد كننده و اكثريت مصرف كننده در چرخشي مدام سرگردان است.

اين نشانه‌ها توانايي اين را دارند كه زمان راغصب وانسان را تبديل به مصرف كننده‌اي صرف٬ بي خلاقيت وبه گونه‌اي ازخود بيگانه‌تبديل كنند. سرمايه داري بيش از هر چيز مقوله‌ي زمان را به نفع خود مصادره مي كند؛ زيرا زمان تنها مقوله اي است كه مي توان آن را به نفع خود خرج ودر آن به لذت نهايي و رهايي رسيد ؛ودر نهايت زيستن را به عنوان امري رها ٬ غير قابل پيش بيني وچند وجهي توليد كرد .

براهني بر‌عكس آن چه كه مي‌پندارد دست به فرا‌گذشتن نمي‌زند. زيرا وي در موقعيت مطلق سرمايه‌داري متن گرفتار آمده است؛ وناگزير از زيستن سرباز مي‌زند ودر قالب توليد كننده‌اي صرف‌٬ شكلي مسلط ونظام‌مند از شعررا عرضه مي‌كند.براهني از آن جايي كه امر فرهنگي هم‌خواني بين عرضه وتقاضا را از دست داده است؛ به ناچار خود را با يكي از ترفند‌هاي موقعيت مطلق سرمايه‌داري يعني : فربه كردن كالا از طريق تبليغات وهمين‌طور هر چه بيشتر فربه كردن تصاوير آن كالا٬ فرهنگ ٬ادبيات وشعر را تبديل به مد  مي‌كند.  ودر  سلسله‌مراتبي از مد ادبي قرار مي‌دهد. اين مد پردازي پشتوانه ي اصلي شعر براهني و دهه‌ي‌هفتاد است .در اين وضعيت خطاب به پروانه‌ها نه بر اساس يك رها سازي بلكه  بر اساس شكل پذيري از كاتالوگي كه از قبل ترسيم شده است؛ ساخته مي‌شود و چونان يك پروژه عمل مي‌كند.

امروزه ما نه كالاها كه نشانه‌ها وتصاويرآن كالاها را مصرف مي‌كنيم به قول گي دبور

« نمايش٬ سرمايه است به درجه اي از انباشت كه به تصوير تبديل مي شود»١.

وپر بي راه نيست اگر بگوييم كه همين امر موجب مي‌شود كه انسانِ شاعرِ امروز وتوليداتش به عنوان تصاويري فربه با بزرگ نمايي غالب٬ مصرف كننده را ازهايش خود دور مي‌كند.نمونه‌ي اين تصاوير فربه را در دهه‌ي هفتاد چه در مورد براهني وچه ديگر شاعران اين دهه به وضوح مي‌توان ديد؛ تا آن جايي كه حواشي شكل‌گيري يا پيراموني اثر بر اثر غالب وتصويرفربه‌اي نه از اثر كه ازشاعر توليد مي كند. ودور از نظر نمي‌داريم نقش ژورناليسم ادبي رادر هر چه فربه كردن اين تصاوير؛در نهايت ما با فرهنگي روبرو مي‌شويم كه تبديل به مد شده است و كاتالوگ‌ها شيوه‌اي براي بازگشايي اين مد ادبي هستند.

در اين روند كاتالوگ‌ها ونشانه‌هاي كالا٬ ما را از مصرفي آزاد٬ واقعي و رها كه بر اساس چند وجهي بودن وتغيير مدام در نگرش ونگارش وخوانش استوار شده است ؛ دورمي‌كنند وبه سمت مصرفي از پيش تعيين شده و تفسيري در چارچوب چونان يك نظام از پيش تعيين شده قرار مي‌دهند.

«اين اصل فتيشيسم كالايعني سلطه ي چيزهاي مافوق محسوس هر چند محسوس بر جامعه است كه در نمايش تحقق مطلق مي يابد جايي كه در جهان محسوس باگزينه‌اي از تصاوير كه برتر از اين جهان قرار دارند ودر عين حال خودرا همچون حد اعلاي محسوسات قبولانده اند جاي گزين شده است.»٢

موخره‌ي چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم خود به عنوان كاتالوگ و متا فرم ٬بر بالاي كالايي كه مي خواهد نشانه‌هاي شعري به خود بگيرد ؛چونان متافيزيك خود بر شعر تحميل مي‌كند و با مارك پست‌مدرن در بازار نشر توزيع مي‌شود.اين خود نشان‌گرروند ظابطه‌مند شده‌اي  است كه  براي توليدات براهني  به وجود  آمده است. زيرا امروز اين نشانه‌ها وتصاوير كالاها هستند كه كالاها را شكل مي‌دهند؛ و اين خود شكل مسلطِ كالا محوري در جامعه نمايش وانسان امروز است.

   « جهان توامان حاضر وغايبي كه نمايش نشان مي دهد جهان كالا ست كه برآن چه زيسته مي شود غالب است . وجهان كالا بدين سان چنان كه هست نشان داده مي شود زيرا روندش با جدايي انسان ها از يكديگر واز محصول كلي شان است.»٣

 

براهني بر خلاف ميل وادعايش در نظام٬ سلسله مراتب و واژگاني گرفتار مي‌شود كه پيش از او نيما وشاملو درگير آن بودند.براهني هم مانند آن‌ها  در‌گيريش با تمهيدات شعري است. و اين شكل تمهيداتي آن قدر پيش مي رود كه حتي جنون(اسكيزوفرني)براهني را تحت سلطه‌ي نظام عقلاني و شگردي شعر در مي‌آورد. شايد بد نباشد با سارتر كه در مورد بودلراين گونه نوشت٬ هم صدا شويم وبگوييم :

«او ابتدا عليه مادر وهمسر مادرش  حركتي از عصيان وخشم بنا مي‌كند. اما دقيقا مساله يك عصيان است ونه يك عمل انقلابي. فرد انقلابي مي‌خواهد جهان را تغيير دهد٬ او  به سوي آينده فرا مي‌رود٬ به سوي نظام ارزش هايي كه خود خلق مي كند٬ عصيان‌گر مراقب است تا دست به تركيب فريبند‌ه وافراط‌هايي كه ازآن‌ها رنج مي‌برد نخورد تا بتواند عليه آن ها عصيان كند .در او همواره عناصري از وجداني ناآرام باقيست چيزي شبيه احساس گناه.او نه مي‌خواهد تخريب كند ونه فرا تر رود تنها كمي مي خواهد عليه نظام [ شعر]برخيزد.» ٤

 

در اين جا بد نيست براي روشن شدن پاره‌اي از مسايل نقل قول‌هايي از كتاب خطاب به پروانه ها بياوريم وبحث را ادامه دهيم.

«من توضيح دو شاعر پيش از خودم را توضيح مي‌دهم٬به عنوان مثال؛ وهر شاعر امروز مي‌تواند دو يا چند شاعر پيش از خود را انتخاب كند و توضيح دهد؛ و ضمن توضيح آن‌ها٬ خود را توضيح دهد٬هم آن‌ها را هم مقولات تئوريك شعر را . انتخاب اين دو شاعر سرسري نيست٬همان‌طور كه انتخاب هر شاعر ديگري هم سرسري نخواهد بود٬در صورتي كه بخواهيم توضيح جدي بدهيم  و توضيح جدي دادن مستلزم اين است كه شاعر كار خود را جدي بگيرد. اگر خود شعر را جدي نگيريم٬ نمي توانيم توضيح بدهيم . ممكن است گفتن اين نكته٬توضيح واضحات به نظر آيد. چنين نيست. جدي گرفتن شعر٬يعني جدي گرفتن ابزار‌ها وتمهيدات شاعري. با كساني كه ابزار‌ها و تهميدات شاعري را جدي نگيرند٬من حرفي ندارم.كسي كه شعر را بيان مطلب بداند٬ نخواهد دانست شاعر چه مي‌گويد . شاعري از اجراي شعر سر‌چشمه مي‌گيرد واجراي شعر تهميدات بيان شاعري را مطرح مي‌كند و نه بيان مطلب را.يعني شعر خوب ٬شعري است كه خود بيان شاعري رادر هر نوبت اجرايي٬ با اجراي خود بشكند و تعريف كند٬تعريف كند و بشكند٬ و اين تعريف كردن٬ در ذات آن اجراييت ادبي است وتا موقعي كه اجراي شعري صورت نگرفته وخود عمل اجرا به رخ نكشيده٬طوري كه آن به رخ كشيدن در واقع فقط نوع اجراي او٬مثل مهر واثر انگشت وامضا ودر واقع كروموزم ها و  دي ان ا ي او باشد٬هنوز مطلبي پيدا نشده است كه يكي بگويد شعربراي بيان مطلب است . مطلب ممكن است بعدا بيايد . بدين ترتيب٬  شعر سلطان بلا منازع اجراي زباني٬ در خدمت هيچ چيز٬ جز خودش نيست.»٥

براهني دچار دوآليسم سوژه وابژه ٬فرم ومحتوا٬ نظريه وشعر و هم‌چنين در پي ايجاد شقاق بين تفرد(دي ان ا)ي شاعراز طرفي واز سوي ديگر وجودي كه ميان بيناذهينت و تجمع متون در خود زيست مي كند است. و اين‌ها هم درست همان تناقض‌گويي‌هايي وكلي گويي‌هايي است كه پيش از او در نيما وشاملو هم مي‌توان ديد .براهني مي خواهد توضيح (تئوري) بدهد زيرا بخش بزرگي از اتوريته اش رادر شعر معاصر مديون همين توضيحاتش است؛ وبعد مي گويد اگر كسي شعرش را جدي نگيرد نمي تواند توضيح بدهد؛ و اگر نتواند توضيح بدهد براهني با او حرفي ندارد.

 

«گاهي توضيحات با اجرا تطبيق مي‌كند وگاهي تطبيق نمي‌كند. اين بحران ناشي از عدم صميميت و دورويي ولااباليگري نيست .اين بحران در ذات توضيح ادبي است؛ در ذات آفرينش ادبي است.آدم هايي بزرگ‌اند كه اجراي كارشان؛ حتي توضيح تئوريك خود آن‌ها را زير سئوال ببرد.»٦

 

دقيقا براهني در اين سطور درگير دوگانه پنداري مي‌شود وبر طبق اين نگرش تئوري وشعر را از هم جدا مي‌كند.زيرا حقيقت اين است كه انسان نمي‌تواند بدون پيش فرض از يك مقوله وارد آن مقوله شود. واگر اين پيش فرض در شعررا نوعي آگاهي از شعربگيريم ؛ بدين ترتيب اين آگاهي وقتي با زبان همراه مي‌شود؛ نوعي توضيح وتئوري به وجود مي‌آورد. مگر آن كه متن از عدم بيايد ودر عدم نشيند يعني همين جمله‌اي كه براهني در دو كتاب خود از شمس تبريزي نقل مي‌كند.

«بعضي كاتب وحي‌اند٬ وبعضي محل وحي‌اند٬ جهد كن تا هر دو باشي ٬هم محل وحي وهم كاتب وحي خود باشي.»٧

 وحي از غيبمي آيد ودر محلي كه در پيوند با غيب است؛ مي نشيند. كه در ادبيات ما آن را آن ناميده‌اند. و بدين‌گونه است كه نگارش آن نگارش غيب است.

تنها اين عدم است كه آگاهي از آن با خود آن و با وجود مفعوليِ كسي كه بر آن وحي نازل مي‌شود رادر هم يكي مي‌كند. واز بي نهايت تا بي نهايت گسترده مي‌شود؛ ادبيات٬ اكنون تنها باتوصل به اين عدم‌ورزي است  كه‌ مي‌تواند به فرا‌گذشتن دست يازد.آن وقتي كه شعر از عدم بيايد شكل عدم را مي گيرد ٬و لاجرم بي شكل – متافرم - مي شود؛ چيزي كه در پي آن هستيم اين است ؛والبته براهني از درك اين نكته عاجز بود.

 

براهني در جايي ديگر به شكل انتقاد آميزي مي نويسد :

«دوگانه‌گي محتوا وفرم٬ دو گانه‌گي سوژه وابژه٬ دوگانه‌گي كلمه وشعر. ما اين دو گانه‌گي را نمي پذيريم . شعررا باشعر بايد سنجيد.»٨

 

اما وي در كتاب خطاب به پروانه ها سعي مي كند اين دوگانه‌گي را به نفع سرمايه‌داري متن‌اش مضاعف كند. به همين خاطر چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم را مي نويسد؛ تا شعر با شعر سنجيده نشود.وبعد از نيما ٬ شاملو وفروغ مثال مي‌آورد كه يعني: آنها هم شعر خودشان ر توضيح مي دادند. همين امر به راحتي براي ما روشن مي‌كند كه براهني در فراگذشت ازنظام نيمايي چقدر ناتوان بود است. اين تناقض‌گويي ها و كلي‌بافي‌ها توسط خود‌آگاهي متن سرمايه‌دارانه وبراهني سركوب مي‌شوند؛ بنابراين شاعر سعي مي‌كند نوعي وحدت دروني در متن ايجاد كند.براهني ضرورت گسست را حس كرده ومي خواهد آن را شكل دهد اما روش ٬ متد٬دايره واژگان٬ و از همه بيشتر جهان بيني اين گسست را ندارد.در اين جاست كه چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم مانند كاتالوگي متافيزيك غالب شعر خطاب به پروانه مي شود.بگونه‌اي كه اين كاتالوگ است كه تصويري از اثر به ما مي دهد. تا آنجايي كه خود براهني را هم در اين تصوير غرق مي كند ؛ تا به شكل از خود بيگانه‌اي دست به توليد انبوه چيزي بزند كه كاتالوگ آن را از شاعر مي خواهد. بعد مقاله هاي چگونه پاره اي از شعرها يم را گفتم وبعد از آن هم شعرهاي بعدي؛ براساس همين متافيزيك نوشته شدند. اين روند تا جايي پيش مي رودكه حتي مخاطب كه ضلع سوم متن است؛ به شكل از خود بيگانه شده اي آن چيزي را مي خواند كه كاتالوگ به او مي گويد و از اومي خواهدوديگرهيچ... در هنگام مخاطب نمي‌تواند انرژي نهفته‌ي خوانش‌گري‌اش را آزاد كند. اين موضوع سبب مي‌شود تا براهني هم چون شاعران ما قبل‌اش در توليد متني سرمايه‌دارانه شركت مستمري جويد.