تبليغاتX
واگویه ها
نقدادبی

نقد داریوش معمار بر مجموعه شعر "قرارگاه های ناخوشی"

جزئيات لحن ساز

نگاهي به مجموعه شعر قرارگاه هاي ناخوشی-مازيار نيستاني-نشر بوتيمار-1390

داريوش معمار- بررسي شعر نو در دو هيئت متفاوت طي سالهاي اخير معمول بوده، نخست نگاهي كه متكي بر نفي جريان هاي آوانگارد است (كه تجربه گرايي و عدول از نرم هاي معمول بياني را روش كار خود قرار داده)، و سپس نگاهي اقليتي كه با برچسب زني به ساير جريان هاي شعري با عنوان وجه رسمي ادبي، مقبوليت يافته است. در اين ميان شاعران جوان دهه هشتاد هر كدام زير پرچم اكثريتي، اقليتي اين جريان ها (با نام هاي مختلف) راه خود را يافته اند.

مازيار نيستاني، با انتشار نخستين مجموعه شعر خود(پاشيلي ها) در سالهاي ابتدايي اين دهه در صف اقليتي هاي شعر نو قرار گرفت، او پس از 8 سال مجموعه اي ديگر از اشعارش را با نام «قرارگاه هاي ناخوشي» به انتشار رسانده كه نشان مي دهد همچنان در صف اقليتي ها راه خود را به پيش مي برد. مهمترين مشخصه شعر هاي جديد نيستاني، تجربه هاي متفاوت لحني است. او با بهره گيري از محتوايي معاصر، روزمرگي شخصي را منعكس مي كند، كه مفاهيم در آن جنسي وانموده در حس آميزي دارند و اين جريان لحن شعر وي را خاص و متفاوت كرده است.

منظور از حس آميزي وانموده ، در تعامل با روزمرگي شخصي؛ تاثير عاطفه غريزي بر روزمرگي به نحوي است كه؛ كنشي غير معمول از آنچه انتظار مي رود را در سطح زيرين زبان ايجاد كرده و منجر به لحن شود. اين وضع يكي از روش هاي توسعه خيال و قرابت دادن آن با لحن سازي در ميان شاعران آوانگارد(اقليتي) است.

حالا كه حالاكه/حالا كه كشاندهاي حرف را به اين جا /بايد صبح را شيرين كنيم با ايدئاليسم هگل /جلوي همين حرف ها ميگويم:/ديشب /همه/از كنترل تلويزيون گرفته تا نخ دندان سر درد گرفته بوديم/از اتاق خوابت صداي گريهي ستارههايي ميآمد/كه/دانه/دانه/در زيرسيگاري خاموش ميشدند/عزيزم! زيرسيگاري آدم است:/بعضي وقتها فكر ميكند به جاي ما/بعضي وقتها  دلتنگ ميشود مثل ما/خانه آن طرف ايستاده ميگويد:/من وارد زندگي خصوصيتان نميشوم/اما از من اگر ميپرسي/سئوالهاي توديگر بشقابها را ديوانه كرده است/من اما بايد بشقاب پرندهاي بيابم/تا سيارهاي ديگر پر از.../عجالتا/حالا كه حالا كه/حالا كه ميروي تنها نرو/قهر را هم با خودت ببر/و پشت سرت ايدئاليسم هگل را محكم ببند(زندگي خصوصي)

«زندگي خصوصي» در مجموعه «قرارگاه هاي ناخوشي» (كه اتفاقاً نخستين شعر اين مجموعه است)، مهمترين نمونه از شعرهايي است كه تعريف فوق در خصوص آنها مصداق پيدا مي كند. تكرار يك تركيب(حالا كه)، بدون آنكه منجر به توصيف شود يكي از مختصات اين شعر نيستاني است، او در ابتداي شعر مورد اشاره ما با همين تكنيك اضطراب و اصرار خود در اجراي زندگي خصوصي را روشن مي كند، تكرار معناي تركيب ابتدايي شعر را وانموده كرده، و حسي متفاوت را در رابطه با آن برملا مي سازد. او سپس جزئياتي را در معرض ديد مخاطب قرار مي دهد كه عاطفه شخصي شاعر در قبال زندگي هستند، و اين در پروژه شخصي سازي خيال مبدل به يك وضعيت شده. نهايتاً (همانطور كه اشاره شد) فرايند «حس آميزي وانموده» در پيوند با «روزمرگي شخصي» مبدل به لحن در شعر شده است. اين لحن سازي متكي بر ساختمان شعر(خود ارجاء) كليد ورود به شعر اكثر شاعران اقليتي در دهه اخير نيز به حساب مي آيد.

اما نكته ديگري كه در مورد شعر هاي نيستاني محل اهميت است، جزئي نگاري مي باشد، همانطور كه در سطر هاي قبل هم به طور ضمني اشاره كردم، جزئي نگاري در شعر ايجاد نوستالژي مي كند.(عاطفه شخصي را تقويت مي كند)، البته بسته نوع اين جزئي نگاري(غلو شده بودن، متكي بر موقعيت بوده، متكي بر زمان بودن و...) نتايج مختلفي در تاثير گذاري به بار مي آيد، كه اگر شاعر نقطه تعادل آن را در تناسب با ديگر اركان ساختاري شعر بيابد، منجر به وضوع نقاط خلاقه منحصر به فرد اثر مي گردد.

كفش ملي نجاتم نداد/تنها/مرا رساند تا پلههاي دادگستري/آنجا كه خورشيد/مثل قرصي/به ته معده ميرسيد(شعر 1)

در شعر بالا مي بينيم كه جزئيات غلو شده بيان مي شوند(شاعر كمي در بيان ايده خود غلو مي كند) و منجر به ايجاد طنزي تلخ در شعر مي شوند، جزئيات شعر را با طراوت و شاداب مي كنند، همچنين منجر به شموليت يك شعر مي شوند، حتا اگر ساختاري خاص و دورياب داشته باشد، همچنين مي تواند ايهام و پيچيدگي را نيز براي مخاطب سهل كند. در شعر هاي نيستاني اين موضوع در خصوص استفاده از جزئيات قابل اشاره است.

بنابراين مي توان در جمع بندي مشخصه جزئي نگاري در شعر نيستاني گفت: وانموده گي حسي، جزئي نگاري متكي بر زندگي شخصي، استفاده از غلو متناسب كه منجر به لحن سازي مي شود از مشخصه هاي كليدي در مجموعه قرارگاه خاموشي مي باشند.

در پايان نكته  ديگري كه اشاره به آن محل اهميت است، جنس روايت در شعر نيستاني است. نيستاني شاعري روايت گر از نوع داستان پرداز آن در شعر نيست، او روايت را( همانطور كه اشاره شد) از تكنيك هاي لحني شعرش بيرون مي آورد، و چندان علاقه اي به ايجاد روايت منسجم در شعر ندارد، بنابراين مخاطب در وهله نخست روايت شعر او جزيره اي و خُرد مي بيند و به عنوان بخشي از ايهام شعرش ارزيابي مي كند.

وقتي بدنيا آمدم/ماما گفت:/ اين پدر سوخته! پشت سبيل كلفتاش /گريههاي زنانهاي دارد./وقتي بدنيا آمدم/شاه طهماسب از وسط تابلوهاش بيرون پريدو فرمود:/ ني ناش ناش/  ني ناش ناش/ني ناش ناش...    /وقتي بدنيا آمدم /عاشق اكاليپتوسي بودم/ كه در نقاشيهاي /ازيار- 8 ساله - از كرمان/ بنفش تندش را از دست داده بود    /وقتي بدنيا آمدم دكتر گفت:/ كلش همين است/ چند گرم و پري سوخته/ و گفت: من آينده را ديوانه خواهم كرد.(پدر سوخته!)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 1:27  توسط مازیار نیستانی |